بگذار بسوزد
گفتی که مرا دوست نداری٬ گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست٬ ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی: که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵ ساعت 15 توسط علی مقیسه
|
زندگی بوته گلیست که خارهایش حقیقی وگلهایش خیالیست.....!!!