تبليغاتX
یوک(moghiseh.blogfa)مقیسه - جامعه شناسی فرهنگی جوک و خنده
!!!یوک(www.moghiseh.blogfa.com)مقیسه!!!
 جامعه شناسی فرهنگی جوک و خنده

به نام خدا

 

موضوع مقاله:

 

جامعه شناسی فرهنگی جوک و خنده

 

نام استاد:طالبی نژاد

 

تهیه و تنظیم:علی مقیسه

 

 

تاریخ:2/10/1387

 

 

 

پیش درآمد:

1. تعریف برخى از فلاسفه یونان باستان از انسان، در عبارت "جانور خندان" خلاصه مى‏شد. ایشان تنها وجه تمایز آدمى را از سایر جانوران، توانایى خندیدنش مى‏دانستند. برخى دیگر، -بسته به جدیت فرهنگى كه نماینده‏اش بودند- خنده را نشانه‏ى سبكسرى، نادانى، و شیطنت مى‏پنداشتند،

 و یا برعكس نماد توانایى و خرد و خوشبختى‏اش مى‏دانستند.در رهگذر تاریخ از این توجه معمول و فراگیر به خنده و مشتقات فرهنگى آن، آثارى فراوان بر جاى مانده است. سرخپوستان توتوناك، مجسمه‏هاى خود را با خنده‏هایى فراخ بر چهره مى‏ساختند، و هخامنشیان در سوى دیگر این كره خاكى، به نشاندن لبخندى به بر لب مجسمه‏هاى خویش بسنده مى‏كردند. لبخند و خنده را در گستره‏اى فراگیر از فرهنگ‏هاى بشرى -از نگارگرى چینى گرفته تا چهره‏پردازى ابوالهول،- مى‏توان دید. به سادگى مى‏توان با تمركز بیش از حد لزوم بر این شواهد، به همان نتیجه فلاسفه كهن یونان رسید، كه "انسان آن جانورى است كه مى‏خندد."
اما اگر كمى زاویه دید خود را وسیع كنیم و با نگاهى دقیقتر به پدیده خنده بنگریم، چیزهایى دیگر را در پشت این حالت خوشایند و روزمره خواهیم دید. خواهیم دید كه بخش مهمى از رفتارهاى اجتماعى آدمى، به شكلى با این پدیده درگیر است. مى‏بینیم كه عناصر زبانى خاصى، براى القاى این رفتار تكامل یافته‏اند، و سلسله مراتب اجتماعى مشخصى بر مبناى آن شكل گرفته است. با نگاهى كوتاه به دانش جانورشناسى و عصب‏شناسى، خواهیم دید كه خنده هدیه‏ى خدایان و نفرین دیوان، یا وجه تمایز بشر از حیوان نیست. بلكه رفتارى است با ریشه‏ى تكاملى روشن، كه علاوه بر انسان در میمون‏هاى عالى هم دیده مى‏شود. از سوى دیگر با نگاهى جامعه‏شناسانه در خواهیم یافت كه خنده به عنوان كنشى اجتماعى، نقشى برجسته را در تنظیم ارتباطات اجتماعى ایفا مى‏كند. وقتى با این دید به پدیده‏ى خنده مى‏نگریم، متوجه نكاتى مى‏شویم، كه در نگاه نخست، بعید و دور از ذهن مى‏نمایند. در واقع، در پشت پرده‏ى خنده، امورى بسیار جدى پنهان شده‏اند.
 2. موضوع اصلى این متن، جوك و شوخى‏هاى زبانى است. دلیل اهمیت یافتن جوك، آن است كه ساختارى به ظاهر ساده دارد، و مى‏توان آن را به عنوان یكى از كوچكترین واحدهاى اطلاعاتىِ تكثیر شونده در زمینه‏ى فرهنگ، مورد وارسى قرار داد. در نوشتارى دیگر این عناصر فرهنگى از سوى نگارنده منش خوانده شده‏اند و به عنوان مبناى مدلى براى تحلیل پویایى فرهنگ مورد استفاده قرار گرفته‏اند. پرسشى كه در نظریه‏ى منش‏ها طرح مى‏شود، این است كه ساختار كمینه‏ى یك منش كدام است. یعنى كمترین حجم اطلاعات و كمینه‏ى ساختارهاى معنایى كه باید توسط این اطلاعات رمزگذارى شوند تا یك بسته‏ى اطلاعاتى به منش تبدیل شود، كدامند؟
جوك از این نظر براى ما اهمیت دارد كه یكى از این منش‏هاى كوچك است. شاید با كالبدشكافى آن، بتوان به پرسش‏هاى یاد شده پاسخ داد. اما پیش از آن كه به این پرسش دقیق و جزئى برسیم، باید نخست طبیعت خنده را بهتر بشناسیم، و چگونگى پیوند خوردنش با ساختارهاى زبانى و اجتماعى را روشن سازیم. بنابراین در این پژوهش مسیرى را در پیش خواهیم گرفت كه ما را از مبانى زیست‏شناختىِ خنده تا كاركردهاى معناشناسانه و جامعه‏شناسانه‏اش راهنمایى كند. 

3. جوك، و رفتارِ اصلىِ مرتبط با آن -یعنى خنده- را مى‏توان از سه زاویه مورد بررسى قرار داد:
الف) رویكردى تجربى و آزمایشگاهى وجود دارد كه به خنده همچون رفتارى زیست‏شناختى و واكنشى فیزیولوژیك مى‏نگرد و جوك را در مقام محركى براى آزاد شدن این رفتار مورد وارسى قرار مى‏دهد. این رویكرد را بیشتر زیست‏شناسان، عصب‏شناسان و روانشناسانِ تجربى مى‏پسندند.
ب) رویكردى زبانشناختى هم هست كه بیشتر بر ساخت زبانى و معنایى جوك تمركز مى‏كند و خنده را به عنوان پیامدى از موفقیت رمزگشایى این عنصر زبانى در نظر مى‏گیرد. این رویكرد بیشتر مورد علاقه‏ى زبانشناسان و فیلسوفان زبان است.
پ( سومین رویكرد در این مورد، جوك را در زمینه‏ى اجتماعى‏اش مورد بررسى قرار مى‏دهد و بر كنشِ نمادینِ جوك گفتن، ابزارهاى ارتباطى به كار گرفته شده در جریان آن، و بستر جامعه شناختى پیرامون آن تأكید مى‏كند. این رویكرد را جامعه‏شناسان و مردم‏شناسان بیشتر به كار مى‏گیرند.
مى‏توان پدیده‏ى جوك را به عنوان رخدادى با چهار عامل كلیدىِ )گوینده، شنونده، خودِ جوك، و خنده( در نظر گرفت. در این حالت سه رویكرد یاد شده به ترتیب از تمركز توجه بر خنده، جوك، و مجموعه‏ى "گوینده- شنونده" پدید آمده‏اند. ما براى كامل كردن تصویرى كه از جوك به دست خواهیم داد، به شواهدى كه توسط هر سه رویكرد تولید شده‏اند، اشاره خواهیم كرد.
در نظریه‏ى منش‏ها، كه زیربناى نظرى پژوهش كنونى را مى‏سازد، كل آنچه كه به سوژه )من( مربوط مى‏شود، در چهار سطحِ سلسله مراتبى از مشاهدات صورتبندى مى‏شود. این سلسله مراتبى بودنِ تجربیات ما، از تلقى زمینه‏ى نظرى ما بر مى‏آید كه سوژه و امور مربوط به وى را سیستمى پیچیده مى‏داند و آن را به عنوان نظامى پیچیده و خودسازمانده تحلیل مى‏كند. در این نگرش، چهار مقیاسِ متفاوت و چهار درجه‏ى درشت نمایى گوناگون براى تحلیل رخدادها وجود دارد كه عبارتند از سطوح زیست‏شناختى، روانشناختى، جامعه‏شناختى و فرهنگى. این سطوح را به طور خلاصه با تركیب سرواژه‏هایشان، چهار سطحِ فراز مى‏نامیم.
ناگفته پیداست كه رویكردهاى سه گانه‏ى یاد شده، با چهار لایه‏ى مورد نظر ما كمابیش همخوانى دارند. رویكرد زیست‏شناختى با سطح زیستى و روانى همخوانى دارد. رویكرد زبان‏شناسانه زیرمجموعه‏اى از سطح فرهنگىِ ماست و رویكرد جامعه‏شناسانه را هم مى‏توان با سطح اجتماعى برابر گرفت. به این شكل سه رویكرد مرسوم در تحقیق درباره‏ى خنده با سطوح چهارگانه‏ى مشاهداتىِ ما به شكلى دست و پا شكسته همخوانى پیدا مى‏كنند.
با توجه به رواج و اعتبار سه رویكردِ یاد شده، و نظم‏پذیرىِ آسانترِ مراجع بر این سیاق، در این نوشتار داده‏هاى سه رویكرد یاد شده را به طور مستقل مورد وارسى قرار خواهیم داد، و مفاهیم هر رده را جداگانه جمع‏بندى خواهیم كرد.
اما باید بر این نكته پاى فشرد كه در تصویرى گسترده‏تر، رویكردهاى سه گانه را به عنوان زیرمجموعه یا برابرنهادهایى براى سطوح چهارگانه‏ى سیستمى‏مان مى‏انگاریم و از روش‏شناسى به كار گرفته شده در نظریه‏ى سیستم‏ها براى مفصل‏بندىِ نتایجِ به دست آمده بهره خواهیم جست.
 4. بنابراین رویكرد به كار گرفته شده در این نوشتار، به محدوده‏ى هیچ كدام از سه نگرش یاد شده منحصر نیست. بلكه تلاشى است براى جمع كردن همه‏ى آنها در لواى نظریه‏اى یگانه. نظریه‏ى یگانه‏اى كه از یكسو امكان صورتبندى عام تمام داده‏هاى مربوط به جوك و خنده رابه دست دهد، و از سوى دیگر امكان پاسخگویى به پرسش محورى ما را نیز در مورد منش‏ها و پویایى فرهنگ فراهم نماید. چنان كه گفتیم، این چارچوب نظرى از دید نگارنده عبارت است از نظریه‏ى سیستم‏هاى اجتماعى.
در این متن امكان پرداختن به اصول نظریه‏ى سیستم‏هاى اجتماعى وجود ندارد. از این رو به گوشزد كردن چند نكته‏ى روش‏شناختى بسنده مى‏كنیم و علاقه‏مندان را به مطالعه‏ى متون معرفى شده در بخش منابع تشویق مى‏كنیم.

 (1) بخش نخست: رویكردها
 (1-1) گفتار نخست: رویكرد زیست‏شناختى: توصیف رفتار خنده
 خنده، از نظر رفتارشناختى، نوعى الگوى رفتارى ثابت است. الگوهاى رفتارى ثابت، مجموعه‏هاى پیچیده‏اى از رفتارها هستند كه به صورت رشته‏اى از حركات پیاپى سازماندهى شده‏اند. پایان هر واحد رفتارى در این مجموعه، محركى است كه رفتار بعدى را راه‏اندازى مى‏كند، و به این ترتیب با ورود محركى كه نخستین حلقه‏ى این زنجیره را آغاز كند، كل الگوى رفتارى اجرا مى‏شود. اطلاعات مربوط به كلیات هركدام از حلقه‏هاى این زنجیره‏ى رفتارى توسط برنامه‏هاى ژنومى رمزگذارى مى‏شود و به صورت پیش تنیده بر دستگاه عصبى سوار مى‏گردند.
این الگوهاى رفتارى ثابت در جانوران و انسان مشترك هستند و به شكلى ناخودآگاه و خودكار در برابر محرك‏هاى خاص محیطى آزاد مى‏شوند. رفتار تار تنیدن در عنكبوت، راه رفتن خرچنگ، یا حركات متناوب چشم به هنگام رویا دیدن (REM ) از زمره‏ى این الگوهاى ثابت هستند. لبخند و خنده نیز در كلیت خود نوعى الگوى رفتارى ثابت هستند. ساده‏ترین راه براى بررسى این رفتار، مشاهده‏ى عینى و تجربىِ چگونگى ظهور خنده و لبخند در سطح عضلانى/حركتى است.
عضلاتى كه به هنگام خنده منقبض مى‏شوند، عبارتند از:
1) عضلات صورت، به ویژه در محور دور دهانى- دورچشمى، كه مهمترین‏شان عبارتند از:
الف: عضله حلقوى دور چشم، كه پلك و اطراف حدقه را در بر مى‏گیرد. جمع شدن این عضله باعث چین خوردن پلكها مى‏شود و بر اثر انقباض آن چشم حالت نیم بسته پیدا مى‏كند. اگر انقباض این عضله خیلى شدید باشد، بخش اشكى آن هم فشرده مى‏شود و اشك بر روى كره چشم جارى مى‏شود.
ب: عضله‏ى گونه‏اى بزرگ كه در گونه به قوس زیگوماتیك متصل مى‏شود و تا لب بالا ادامه مى‏یابد. این عضله با انقباض خود زاویه دهان را به بالا و عقب مى‏كشد و شكل خاص دهان را به هنگام خنده ایجاد مى‏كند. این مهمترین عضله‏ى تولید كننده‏ى خنده است.
پ: عضله حلقوى دهان، كه در اطراف دهان به صورت بیضوى قرار گرفته. انقباض آن باعث جمع شدن و چین خوردن لب مى‏شود و لب بالا را به زاویه بالایى دندانهاى نیش نزدیك مى‏كند. این عضله تنها به عنوان همكار با زیگوماتیك بزرگ عمل مى‏كند.
ت: عضله بینى كه تا پره بینى ادامه دارد و انقباضش به چین خوردن كناره بینى و باز و بسته شدن پره بینى مى‏انجامد.
همه‏ى عضلات نام برده توسط شاخه‏هاى مختلف عصب پنجم مغزى )عصب سه قلو( عصب‏دهى مى‏شوند و از راه هسته‏هاى سه‏قلوى موجود در پیاز مغز دستورات خود را دریافت مى‏كنند. به این ترتیب حالت چهره به هنگام خنده به انقباض عضلات سطحى صورت بستگى دارد، كه خود از راه اعصاب سه قلو فرامین هسته‏هاى پیاز مغزى را اجرا مى‏كنند. مجموعه‏ى این حركات عضلانى، همان است كه تظاهرات عاطفى صورت را تولید مى‏كند.
2) عضلات سینه‏اى-شكمى، به ویژه rectus abdominiكه باعث فشرده شدن شش و حفره شكمى مى‏شود. تخلیه‏ى شش صداى خاص خندیدن را به همراه دارد، و فشردگى حفره شكمى همان است كه در صورت تداوم، دل‏درد ناشى از خنده را به وجود مى‏آورد.
(3عضلات صاف پوشاننده حفرات داخلى بدن مانند مثانه. انقباض این عضله به هنگام خنده‏ى شدید مى‏تواند به دفع خودكارِ ادرار بینجامد.
(4برخى از عضلات نگهدارنده بدن، مانند عضلات پا و نگهدارنده پشت به هنگام خنده به طور متناوب منقبض و منبسط مى‏شوند. این توالى باعث خم و راست شدن بدن به هنگام خنده مى‏شود. به هم خوردن تونوس عضلانى كه پیامد آن است، باعث مى‏شود كه "آدم از زور خنده روى پایش بند نشود."
تلاشهاى زیادى براى رده‏بندى انواع گوناگون خنده و لبخند بر مبناى الگوى انقباضات عضلانى چهره انجام گرفته است. در یكى از اولین تلاش‏هاى موفق در این زمینه توسط دانشمندى به نام گرانت انجام شد. گرانت از درجه‏ى كشیده شدن لبها به سمت خارج و بالا، و محل لب‏هاى زیرین و زبرین نسبت به دندان‏ها، به عنوان شاخص‏هایى براى تفكیك انواع خنده از هم استفاده كرد.
بر مبناى این دو شاخصِ اصلى، هشت نوع خنده را مى‏توان از هم تفكیك كرد. شاخص‏هاى یاد شده در فاصله‏ى سالهاى بعد از سوى سایر پژوهشگران هم براى دستیابى به رده‏بندى‏هاى جدیدى از انواع خنده مورد استفاده قرار گرفتند. مشهورترین كارها در این زمینه، رده‏بندى گرانت را تا ده نوع خنده‏ى متفاوت بسط داده بود. پژوهشى دیگر این رفتار را در سه گروهِ لبخند، نیشخند و خنده‏ى بیحال جاى مى‏داد یا حالت انقباضى )خنده( و انبساطى )لبخند( را از هم تفكیك مى‏كرد.
در این تحقیق اخیر دو الگوى عمومى از بیان حالات روانى در همه‏ى نخستى‏هاى عالى تشخیص داده شد. یكى كه با انقباض عضلات چهره همراه است و دندان‏هاى نیش بالا را به دلیل كنار رفتن لب بالا عریان مى‏سازد، این حالت در انسان همتاى خنده است و به دلیل حالت خاصش با عبارت "چهره‏ى دندان‏نما" برچسب مى‏خورد. دیگرى با انبساط عضلات چهره و حالتى "آرام با دهان باز" نمایش داده مى‏شود و با لبخند انسانى هم‏ارز مى‏باشد.
دقیق‏ترین رده‏بندى در این میان، به اِكمن و فریزن تعلق دارد. این دو نظامى كمى و سنجش‏پذیر از انقباضات عضلات چهره را براى تفكیك حالات چهره از هم تدوین نمودند. این چارچوب با عنوان نظام رمزگذارى فعالیت چهره ( FACS) شهرت یافته است. در این سیستم چهل و چهار واحد حركتى متفاوت در حالات چهره تشخیص داده مى‏شود كه هریك با انقباض مجموعه‏اى از عضلات پیوند دارند. شاخص‏هاى اصلى تفكیك این واحدها از هم عبارتند از: شدت انقباض در عضلات مهمى مانند زیگوماتیك )كه در پنج پله‏ى متفاوت اندازه‏گیرى مى‏شود(، جانبى بودن یا متقارن بودن انقباض عضلانى در سوى راست و چپِ چهره، مدت انقباض )از زمان آغاز تا اوج شدت( و جایگرى زمانى و ترتیب انقباض‏ها در یك واحد حركتى.
اكمن و همكارانش بر مبناى این متغیرها، پنج نوعِ متفاوت از خنده را از هم تفكیك كردند كه در جدول صفحه‏ى بعد خلاصه‏اى از آن را مى‏بینید.
زمان‏بندى ظهور خنده هم حالتى قانونمند دارد. اصولا خنده رفتارى انفجارى و ناگهانى است. نشان داده شده كه بلافاصله پیش از آغاز خنده مجموعه‏اى از انقباضات عضلانى در چهره پدیدار مى‏شوند كه مى‏توانند به عنوان پیش درآمد خنده در نظر گرفته شوند. جالب آن كه این انقباضات در واقع نوعى اخم كردن هستند و با حالت چهره به هنگام خشم شباهت دارند.
در نوزادان، لبخند برخى از عناصر حركتىِ این مجموعه را در بر مى‏گیرد و مى‏تواند به عنوان تمرینى براى خنده در نظر گرفته شود.
خنده و لبخندى كه به صورت خودجوش و انفجارى عارض مى‏شوند، تمام عناصر مقدماتى یاد شده را با زمان‏بندى یكسانى در خود دارند. به همین دلیل هم هست كه این دو را مى‏توان نوعى الگوى ثابت رفتار در نظر گرفت. (1-3-2) كنش متقابل نمادین
 در ثلث نخستِ قرن بیستم، همزمان با دستاوردهاى یاد شده در زمینه‏ى مردم‏شناسى، توجه جامعه‏شناسان نیز به موضوع خنده و رفتار جوك‏گویى جلب شد. چارچوب نظرى غالب بر پژوهش‏هاى جامعه شناختىِ انجام گرفته در این مدت نیز مانند تحقیقات مردم‏شناسانه، بیشتر كاركردگرایانه بود، و بر عملكرد خنده و شوخى به عنوان واحدى از كنش متقابل دوستانه در میان اعضاى یك جمع تأكید مى‏كرد.
این توجه به جوك و خنده تا سال .1935م ادامه یافت و بعد با چرخشى كه در آراى اندیشمندان انجام گرفت، مطالعه‏ى این مفاهیم بیشتر به حوزه‏ى بررسى‏هاى عصب‏شناسانه و روانشناختى تحویل شد. از این زمان تا سالهاى آغازین دهه‏ى هفتاد میلادى، بخش عمده‏ى مقالات منتشر شده در این زمینه به حوزه‏هاى یاد شده تعلق داشت و متون جامعه‏شناسانه در این زمینه سكوت اختیار كرده بودند. تازه در میانه‏ى دهه‏ى هفتاد بود كه بار دیگر توجه به این مقوله در میان جامعه‏شناسان باب شد و روش‏هایى میدانى براى بررسى تجربى خنده در زمینه‏ى اجتماعى‏اش به كار گرفته شد.
با توجه به آن كه یافته‏هاى قلمرو عصب/روانشناختى را در 3و (2-1-2) به تفصیل دیدیم، در اینجا داستان را از دهه‏ى هفتاد پى مى‏گیریم و یافته‏هاى علوم انسانى را از آن زمان به بعد بررسى مى‏كنیم.
مهمترین پرسش‏هایى را كه در این دورِ جدیدِ توجه به شوخى و جوك )یعنى از دهه‏ى هشتاد .م تا به حال( در جامعه‏شناسى مورد توجه قرار گرفته است، مى‏توان به این صورت خلاصه كرد:
الف) چرا در تمام جوامع جوك‏هاى داراى مضمون جنسى یا خشونت‏آمیز نسبت به جوك‏هاى روشنفكرانه‏ى مبتنى بر بازى با كلمات، موفقیت بیشترى دارد؟
ب) چرا جوك‏هایى كه مضمون تابوشكنانه دارند، در جمع‏هاى دوستانه‏ى غیرخویشاوند-محور رایج‏تر هستند؟
پ) چرا در جوامع نانویسا نقش دلقك و جادوگر را معمولا یك نفر انجام مى‏دهد و چرا مناسك دینى در این جوامع با مناسك شادى‏آفرین و شوخ‏سرانه پیوند خورده‏اند؟
ت) چرا دلقك‏ها و كمدین‏ها با وجود درآمد بالایشان و شهرت زیادشان احترام اجتماعى كمى دارند و معمولا خاستگاهشان طبقات پایین جامعه است؟
پیش از ورود به این پرسشها، باید چند نكته را در مورد اجتماعى بودن جوك و خنده روشن كنیم.
نخست آن كه انسان یك گونه اجتماعى است، و به همین دلیل هم بخش مهمى از توانش‏هاى رفتارى ابتدایى‏اش، به صورت ابزارهایى كارآمد براى انتقال اطلاعات در كنش متقابل با دیگران در آمده است. بخش مهمى از رفتارهاى موجود در خزانه رفتارى انسان، براى برخورد با جامعه و افراد دیگر هم‏گونه‏اش سازگار شده، و خنده و لبخند هم از جمله‏ى این رفتارها هستند. نشان داده شده كه احتمال خندیدن یك آدم، آنگاه كه در میان گروهى از افراد دیگر باشد، سى برابرِ موقعى است كه تنها باشد. همچنین اگر كسى بوى خوبى را بشنود، و تنها باشد، لبخند نمى‏زند، اما اگر در جمع باشد، لبخند مى‏زند.
چنانكه گفتیم، لبخند نوعى علامت رفتارى خوشایند محسوب مى‏شود. كسى كه به دیگرى مى‏خندد یا لبخند مى‏زند، در واقع در حال ارسال این پیام است: "ما با هم دوست هستیم." به همین دلیل هم چهره خندان و به اصطلاح "گشاده"، به عنوان حالتى مثبت و زیبا ارزیابى مى‏شود. یك پاسخ عادى در برابر لبخند یا خنده‏ى دیگران، تكرار همین رفتار است. كسى كه در برابر چهره‏ى خندان مخاطبش مى‏خندد، در واقع به مخابره‏ى این پیام مشغول است: "پیامت دریافت شد، بله، دوست هستیم!"
به همین دلیل هم خنده و لبخند، مى‏توانند به صورت بازتابى در برابر خنده‏ى دیگران تولید شوند. خنده از قدیم به عنوان پدیده‏اى مسرى مشهور بوده، و مثال‏هاى عجیب و غریبى از این واگیردار بودن در دست است. مثلا در سال .1962م در تانزانیا، یكنوع مرض عجیب رفتارى شایع شد، كه عبارت بود از خنده! این بیمارى از یك دسته 12-16نفرىِ دخترهاى دبستانى آغاز شد، و به تدریج در میان كسانى كه مى‏كوشیدند آنها را آرام كنند شیوع یافت. این بیمارى -كه گویا فقط علت رفتارى داشت و مربوط به مسمومیت نبود- در مدت كوتاهى در میان مردم منتشر شد، و هركس كه به دیگران در حال خنده برمى‏خورد، خود نیز به خنده مى‏افتاد. در مورد شدت شیوع این مورد ذكر همین نكته كافى است كه شیوع آن ماهها طول كشید و شش ماه باعث تعطیلى مدارس شد!
از این مثال استثنایى كه بگذریم، به نمونه‏هاى معمول‏ترى برمى‏خوریم كه به صورت مصنوعى در آزمایشگاه‏ها بررسى شده‏اند. از بررسى رفتار كودكان چنین بر مى‏آید كه خنده را به عنوان ابزارى ارتباطى به كار مى‏برند. در یك آزمون میدانى، با دوربین مخفى از كودكان در موقعیت‏هاى گوناگون فیلمبردارى شد و نشان داده شد كه از 223خنده‏ى ثبت شده در یك كودك، تنها چهارده‏تایش در تنهایى بروز كرده است.
همچنین نشان داده شده كه با پخش صداى خنده براى یك جمع، % 50از آنها با صداى بلند مى‏خندند و % 90دست كم لبخند مى‏زنند. همچنین نشان داده شده كه این القاى خنده، با تكرار كاهش مى‏یابد. به بیان دیگر، آزمودنى با تكرار این محرك، مانند هرگونه محرك بازتابى دیگر، عادت مى‏كند تا پاسخى خفیفتر را بروز دهد. این امر، یعنى خوگیرى، بیانگر پیش‏تنیده بودن این بازتاب در سطوح ناهشیار آگاهى است. این خوگیرى را به این شكل، بیشتر در رفتارهاى ساده‏اى مانند پلك زدن در برابر دمیدن هوا مى‏بینیم. به این ترتیب شواهد زیادى براى بازتابى دانستنِ خندیدن در برابر صداى خنده وجود دارد.
پس در مورد ارتباط تنگاتنگ خنده با كنش نمادین بینافردى، و پیش‏تنیده بودن مفهوم این رمزگانِ حركتى تردیدى وجود ندارد. از سوى دیگر، نشان داده شده كه جوك و خنده‏ى ناشى از آن الگوى اندركنش بینافردى را دگرگون مى‏نمایند و به پایدار شدنش كمك مى‏كنند. شوخى، باعث گسترش روابط اجتماعى مى‏شود، بهره‏ورى آموزشى از كلاس‏هاى درسى را بیشتر مى‏كند، دوام ازدواج و پایدارى خانواده‏ها را زیادمى‏كند، كیفیت روابط اجتماعى را در درون ساختارهاى اجتماعى و گروههاى همكاران بهبود مى‏بخشد، باعث همكارى بیماران با پزشكان‏شان مى‏شود و قدرت تحملشان را در برابر مراحل درمان بالا مى‏برد، و حتى توانایى پذیرش مرگ و كنار آمدن با پیامدهاى محتوم یك بیمارى مرگبار را افزایش مى‏دهد.
شوخى در كنش متقابل میان دو جنس هم نقشى مهمى را ایفا مى‏كند. زن و مردى كه تازه با هم آشنا شده‏اند با تعریف كردن جوك براى یكدیگر نوعى رابطه‏ى خصوصى و كلیدواژگانِ خاص را براى ارتباطشان ابداع مى‏كنند، و به این ترتیب رابطه‏ى بینابینى‏شان را از سایر ارتباطاتشان متمایز مى‏سازند. تعریف كردن جوك‏هایى كه در آنها به تابوهاى جنسى اشاره شده، به عنوان پیشنهادى آزمایشى براى آغاز رابطه‏اى بسیار نزدیك تلقى مى‏شود. معمولا آغازگر این نوع جوك‏گویى مرد است. با توجه به این كه این جوك‏گویى از سوى طرف مؤنث رابطه با استقبال روبرو شود یا نه، مى‏توان با دقت زیادى تمایل طرفین به آغاز رابطه‏اى نزدیك را پیشگویى كرد. نكته‏ى مهم در این نوع رابطه استعارى بودن آن است. بدان معنا كه تعریف جوك، به دلیل نوع ویژه‏ى تعریف شدنش در بافت اجتماعى كنشى متقارن در بین دو جنس محسوب مى‏شود و نفى نوع خاصى از جوك‏ها بدون این كه به رابطه‏ى بینافردى لطمه بزند، حد و مرزها را به شكلى استعارى تعیین مى‏كند. یافته‏ى دیگرى كه با این شواهد سازگار است، آن كه مردان به جوكهایى كه زنى زیبا برایشان تعریف مى‏كند، بیشتر مى‏خندند تا زنى زشت رو. در مورد زنان هم چنین قاعده‏اى با استحكام كمتر وجود دارد.
شوخى، علاوه بر این نقشهاى اجتماعى، به عنوان یكنوع استراتژى فردى هم كاربرد دارد. بسیارى از مردم، با به كارگیرى این راهبرد، فاصله‏ى خود را با دیگران حفظ مى‏كنند و در واقع از شوخى به عنوان یك ابزار دفاعى در برابر ارتباطات ناخواسته‏شان با دیگران استفاده مى‏نمایند. بسیارى از افرادى كه با عنوان شوخ و بذله‏گو مشهورند، در واقع از نوعى ساز و كار دفاعى در برابر جامعه‏اى كه مهاجم مى‏پندارند، بهره مى‏برند. این حقیقت كه بیشتر مردمِ بذله‏گو، شخصیت‏هایى درون‏گرا و منزوى دارند، چنین حدسى را تایید مى‏كند. برخى از مردم براى حفظ حریم خود در میان دیگران، از نمودى} {P - Prasinos&Tittler,1981 Pخشن و متكبر استفاده مى‏كنند، و برخى دیگر همین كار را با شوخى انجام مى‏دهند. شوخى، مانند پدیده جوریدن در میمون‏ها، نوعى رفتار اجتماعى} {P - grooming Pمثبت است كه معمولا تولید كننده‏اش را با پاداش -پول، توجه، قدرت و ...- خوشحال مى‏كند.
اما با وجود تمام این توجیه‏ها، هنوز پرسش اصلى در جاى خود باقى است، چه چیزى یك شوخى را خنده‏دار مى‏كند؟ چه عنصر مشتركى در یك جوك، یك اطوار مسخره، یك فیلم كمدى، و یك شوخى كلامى ساده وجود دارد؟ درجه‏ى پاسخ‏دهى به شوخى، به موقعیت فرد بستگى كامل دارد. بعضى از شوخى‏ها در برخى از شرایط خنده‏دارند، ولى در بعضى شرایط دیگر رفتار خنده را آزاد نمى‏كنند. یك جوك بى‏مزه در یك جمع دوستانه كه مدتى است با هم بگو و بخند مى‏كنند، به سرعت رفتار خنده را ایجاد مى‏كند، و یك جوك بسیار جالب و خنده‏دار، در یك مراسم عزادارى با ناكامى روبرو مى‏شود. شرایط زمانى-مكانى، تا حدود زیادى آمادگى فرد براى خندیدن به یك شوخى را تعیین مى‏كنند. مثلا نشان داده شده كه افراد عادى، پس از نوشیدن مشروبات الكلى، به شوخى‏هاى ساده و به اصطلاح بى‏نمك بیشتر مى‏خندند، اما در مورد جوك‏هاى پیچیده و محتاج اندیشیدن واكنش خوبى نشان نمى‏دهند. در مقابل، همین افراد موقعى كه كاملا هوشیار باشند و در شرایطى جدى‏تر با همان جوك‏هاى پیچیده روبرو شوند، به راحتى مى‏خندند.
} {P - Weaveretal,1985 Pخنده، یك تسهیل كننده و تنظیمگر كنش زبانى هم هست. یعنى بخشى از رمزگانِ پیرا-زبانىِ ما را تشكیل مى‏دهد و نقشى كلیدى در واگشایى بسیارى از اطلاعات صورتبندى شده در عبارات زبانى ایفا مى‏كند. در واقع خنده، رفتارى است كه گوینده از آن براى نقطه‏گذارى و سازماندهى عبارت‏ها و گزاره‏هاى متنى كه ارائه مى‏دهد بهره مى‏برد. چنین نقشى به ویژه در هنگام تعریف جوك نمود بیشترى مى‏یابد. بر خلاف تصور رایج، خنده‏ى گوینده جوك، از خنده‏ى شنونده كمتر نیست. برعكس، به طور متوسط گوینده‏ها % 46بیشتر از شنوندگانشان مى‏خندند! همچنین نشان داده شده كه موقعیت زمانى خنده در جریان یك مكالمه، پراكنشى تصادفى و متقارن را ندارد. تقریبا همه خنده‏ها در انتهاى جملات انجام مى‏شوند، و معمولا مكان بروز خنده از نظر زمانى منطبق است بر وقفه‏هاى عمدىِ معمول موجود در میان جملات گوینده.
} {P - Provine,1996 Pدر ضمن، نباید خنده را منحصر به كنش جوك‏گویى دانست. ثبت‏هاى تصادفى كه از مكالمات افراد به هنگام كنش متقابل طبیعى انجام گرفته است، نشان مى‏دهد كه در خوش‏بینانه‏ترین حالت فقط یك پنجم خنده‏هاى یك آدم معمولى، در پاسخ به شنیدن جوك تولید مى‏شوند. در یك آزمون آمارى كه بر اساس ثبت تصادفى 1200خنده‏ى طبیعى انجام گرفته، دیده شده كه در %80موارد، خنده در پاسخ به گزاره‏هایى معمولى و عادى تولید مى‏شود. به این ترتیب باید همواره به خاطر داشت كه خنده رخدادى بسیار پردامنه‏تر از محرك‏هایى مانند جوك است. خنده، چنانكه گفتیم یك علامت حركتى گسترده در همه نخستى‏هاست، كه براى رساندن اطلاعاتى مانند "پیام دوستى" یا "خطرى نیست" به كار مى‏رود. در یك گونه خاص -یعنى انسان- این رفتار با چیزى به نام جوك پیوند خورده، و بخش مهمى از آن را منحصر به گزاره‏هاى زبانى كرده است.
آرتور كُستلر، در اثر مشهور خویش، خنده را به نوعى انفجار در رفتارهاى اجتماعى فرد تشبیه كرده است. انفجارى كه انضباط فردى و كنترل خودآگاه و خونسردانه‏ى یك عضوجامعه بر بدنش را متلاشى مى‏كند و حركاتى خودانگیخته و از پیش برنامه ریزى شده را جایگزین آن مى‏سازد. از زاویه‏اى،} {P - Koestler,1964 Pمى‏توان نقش بیانى خنده را نیز در همین نمود انفجارى و اخلال‏گرى‏اش خلاصه كرد.
فرد، چنان كه فوكو نشان داده است، تنها در شرایطى عضو جامعه تلقى مى‏شود كه از قواعد حاكم بر بدن‏ها در آن جامعه پیروى كند. آنچه كه تمایز بین ما و آنها را در یك سیستم اجتماعى ممكن مى‏سازد، و بین اعضاى جامعه و بیگانگان حد و مرزى پدید مى‏آورد، مجموعه‏اى از قواعد ناگفته و زیربنایى است كه خطوط قرمز حاكم بر الگوى رفتارى افراد را تعیین مى‏كند و بایدها و نبایدهاى جارى در كنشهاى عمومى را بازتولید مى‏نماید. این الگوى رفتارى مشترك، بیش از هرچیز به كمك مجموعه از قوانین، آداب و تابوها تداوم مى‏یابند، كه در قالب نظامهایى معنایى تعریف كننده‏ى آداب معاشرت، عقلانیت رفتار، و شایستگى عملكرد صورتبندى مى‏شوند. به این ترتیب، قدرت اجتماعى بر بدنها اعمال مى‏شود و این بدن‏هاى سیاسى شده تنها در محدوده‏ى تنگِ خاصى جواز تحرك مى‏یابند. نویسندگان گوناگون، این نظام‏هاى حاكم بر رفتار اجتماعى را با نام‏هاى گوناگونى مورد اشاره قرار داده‏اند. سركوبِ اضافىِ مورد نظر فروید و ماركوزه، بیانى روانكاوانه از این امر است، و سیستم‏هاى انضباطى فوكو روایتى پساساختارگرا از آن. اهمیت این نظام‏هاى} - Pفوكو، {P 1378انضباط بدن در تحلیل فرآیندهاى جامعه‏شناختى از نظر برخى بدان پایه است كه فرآیند تجدد را بر مبناى تحولات این ساختهاى انضباطى تعریف مى‏كنند.
} - Pالیاس، {P 1372هنگامى كه كسى مى‏خندد، قواعد حاكم بر رفتارش براى لحظاتى نقض مى‏شود. فرد ساخت منظم و هدایت شده‏ى تولید آواهاى معنادار زبانى را از دست فرو مى‏گذارد و مجموعه‏اى از آواهاى به ظاهر بى‏معنا و آشفته را تولید مى‏كند. رشته‏ى حركات منظم و كنترل شده‏اى كه در حالت عادى بر بدن حاكمند و آن را به مرتبه‏ى نمادى از امنیت و همگونى بین وابستگان یك جامعه بر مى‏كشند، ناگهان از هم گسیخته مى‏شوند و جاى خود را به حركاتى نامربوط و به ظاهر كودكانه مى‏دهند. با معیارهاى جدى و سختِ حاكم بر نظامهاى انضباط فردى، وقفه‏اى در كنش متقابل نمادین پدید مى‏آید، و رفتارى سخت آزادانه و كودكانه به نام خندیدن، جواز تمام این هنجارشكنى‏ها را صادر مى‏كند.
به این ترتیب، خنده را مى‏توان همتاى نقض موقت چارچوب هنجارین رفتار دانست. خنده، نوعى رهایى موقت از زیر بار انضباط حاكم بر بدن است، و جوك‏گویى آن شكلى از كنش متقابل است كه زمینه‏ى ظهور این گریزِ كوتاه مدت را فراهم مى‏كند. آنان كه در این گناهِ كوچك نقض قواعد حاكم بر بدنشان شریك جرم هستند، قاعدتا باید از حدى بیشتر به هم نزدیك باشند، و از همین روست كه جوك گویى كنشى دوستانه تلقى مى‏شود. در جریان این كنش دوستانه‏ى آزادى‏بخش، مجموعه‏اى پیچیده از روندهاى روانشناختى نیز جریان مى‏یابند و تمام تحولات پیش گفته‏ى معنایى، زبانشناختى، هیجانى و پردازشى را شامل مى‏شوند.
جوك‏گویى و خنده‏ى پیامد آن، آشوبى در كنش متقابل هنجارین میان اعضاى یك جامعه است، كه واگیردار و بازتولید شونده هم هست. آنان كه در این آشفتگى شركت مى‏كنند، در سطحى عمیقتر از نمادهاى زبانى و قراردادى -یعنى سطح بیان‏هاى هیجانى چهره و بدن- با هم پیوند مى‏یابند. به این ترتیب شركت كنندگان در یك ارتباط مبتنى بر جوك‏گویى منِ بدنشان، حالاى حضورشان را نفى مى‏كنند واحتیاطِ حاكم بر كنش متقابل میان افراد بدبین به} {P - Pollio,1983 Pیكدیگر را از دست فرو مى‏نهند. آنچه كه دستاویز این پیوند است، منشى است كه به صورت مجموعه‏اى كوچك از روایت‏هاى زبانى صورتبندى مى‏شود و به مخاطبان انتقال مى‏یابد. این منش تنها در محدوده‏اى قادر به شكستن هنجارهاى حاكم بر رفتار است و اگر كاركردش به شرایطى فراتر از این محدوده تعمیم یابد، حالتى تهدید كننده و ناخوشایند به خود مى‏گیرد. تعریف كردن جوكى كه به تابوهاى جنسى مى‏پردازد در یك مهمانى رسمى خانوادگى، یا بیان جوكى خنده‏دار در مراسم عزادارى، نه تنها این رهایى دسته جمعى را ایجاد نمى‏كند، كه ممكن است به مخدوش شدن روابط بینافردى هم بینجامد.
با این توضیحات مى‏توان برخى از پرسشهاى پیش گفته را پاسخ داد. این كه چرا دلقك‏ها و كمدین‏ها معمولا از اقلیت‏هاى اجتماعى بر مى‏خیزند و به خرده‏فرهنگها وابسته‏اند، به این ترتیب توجیه مى‏شود كه فشار نظام‏هاى انضباط اجتماعى بر این گروه‏ها كمتر است و بنابراین نوعى آمادگى ذاتى براى بازى كردن با ناهنجارى در ایشان وجود دارد. دوست داشتنى بودن افراد خندان، و پیوند دلقك باجادوگر در جوامع ساده نیز در همین چارچوب جاى مى‏گیرند. كسى كه جوك مى‏گوید، لحظاتى از رهایى و شادمانى را براى اطرافیانش به ارمغان مى‏آورد، و از این رو دوست داشتنى پنداشته مى‏شود. از سوى دیگر، نقض مداوم تابوها و عبورِ پیوسته از خطوط قرمز اجتماعى، هم از قدرتمندى و استثنایى بودن شخصیت دلقك حكایت مى‏كند، و هم او را به نوعى متخصصِ نقض تابو تبدیل مى‏كند كه قاعدتا نقشى نزدیك به متخصص حفظ تابو -یعنى جادوگر- است. با این وجود، در جوامع پیچیده‏تر این دو كاركرد از هم جدا مى‏شوند و نقش‏هایى جداگانه براى كاهن/كشیش‏هاى نگهبان و دلقك/ كمدین‏هاى ناقض تابوها تعریف مى‏شود. در این بین، آن كه قدر و ارزش اجتماعى بیشترى دارد، كاهن و كشیش است. چرا كه زندگى عادى و روزانه را او رقم مى‏زند و دلقك تنها در وقفه‏هایى كوتاه امكان غلبه بر وى را پیدا مى‏كند.

منبع http://www.sociologyofiran.com

 

|+| نوشته شده توسط علی مقیسه در سه شنبه 3 دی1387  |
 
 
بالا