پیش درآمد:
1. تعریف برخى از فلاسفه یونان باستان از انسان، در عبارت "جانور خندان" خلاصه مىشد. ایشان تنها وجه تمایز آدمى را از سایر جانوران، توانایى خندیدنش مىدانستند. برخى دیگر، -بسته به جدیت فرهنگى كه نمایندهاش بودند- خنده را نشانهى سبكسرى، نادانى، و شیطنت مىپنداشتند،
و یا برعكس نماد توانایى و خرد و خوشبختىاش مىدانستند.در رهگذر تاریخ از این توجه معمول و فراگیر به خنده و مشتقات فرهنگى آن، آثارى فراوان بر جاى مانده است. سرخپوستان توتوناك، مجسمههاى خود را با خندههایى فراخ بر چهره مىساختند، و هخامنشیان در سوى دیگر این كره خاكى، به نشاندن لبخندى به بر لب مجسمههاى خویش بسنده مىكردند. لبخند و خنده را در گسترهاى فراگیر از فرهنگهاى بشرى -از نگارگرى چینى گرفته تا چهرهپردازى ابوالهول،- مىتوان دید. به سادگى مىتوان با تمركز بیش از حد لزوم بر این شواهد، به همان نتیجه فلاسفه كهن یونان رسید، كه "انسان آن جانورى است كه مىخندد."
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
علی مقیسه در سه شنبه 3 دی1387
|