اي گل نو رسته كه بويي ز وفا نيست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را
ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را
با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را
جان من سنگ دلي دل به تو دادن غلط است
رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است
تو نه اني كه عاشق زار تو باشم
ديگري جز تو مرا اين همه ازار نكرد
آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد
بشنو پند و مكن قصد دل آزرده ي خويش
ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده ي خويش
|
+| نوشته شده توسط
علی مقیسه در چهارشنبه 18 آبان1384
|